Saturday, January 16, 2010

چند خبر و مطلب


شریعتمداری:محاکمه موسوی نزدیک است

 

from کلمه by مجلسی
کلمه:مدیر روزنامه کیهان گفت:طی چندماه گذشته غبارها فرو نشسته و محکومیت سران فتنه در افکارعمومی قطعی شده است

وزیر دفاع؛ فکر نمی کردیم حوادث پس از انتخابات ادامه یابد

 

from کلمه by مجلسی
کلمه: وزیر دفاع با تاکید بر اینکه حوادث اخیر پس از انتخابات دقیقاً در مسیر خواست نظام سلطه بود، اظهار داشت؛ اینکه برخی بر ادامه این مسیر اصرار دارند، خیانت محسوب می شود.

سخنان آموزنده امام(ره) در رد افراطی‌گری

 

from کلمه by مجلسی
کلمه:حضرت امام (ره)، سی سال پیش در چنین روزی در جمع فرماندهان سپاه پاسداران سخنان مهمی را درباره مراقبت سران نظام، از حیثیت اسلام و جمهوری اسلامی بیان داشتند که توجه به این بیانات در روزهای اخیر بسیار ضروری و آموزنده به نظر می رسد.
حضرت امام(ره)، این سخنرانی را در روز ۲۶ آذرماه سال ۱۳۵۸ به علت سوء استفاده برخی افراد از نام سپاه پاسداران و کمیته های انقلاب و دست اندازی این افراد به زندگی و اموال مردم، ایراد کرده‌اند.
به گزارش تابناک حضرت امام (ره) در آغاز بیانتشان در مورد خودسری برخی از افراد منتسب به تشکل‌های انقلابی می‌فرمایند:
«من حقیقتاً نگران هستم. من نگران اسلام هستم. ما اسلام را از چنگ محمد رضا در آوردیم. و من خوف این را دارم که اسلام به چنگ ما مبتلا شده باشد، به طورى که ما هم مثل او یا بدتر از او بر سر اسلام بیاوریم. این نگرانى هست و زیاد است. آدمهاى جاهلى هستند که به خیال خودشان خدمت مى‏کنند براى اسلام، خدمت مى‏کنند، لکن سر خود کارهایى مى‏کنند که ضرر به حیثیت اسلام مى‏خورد. از همه اطراف به ما فشار آمده است. از اصفهان مفصل نوشته‏اند…. هر کس یک چیزى دارد به اسم سرمایه دارى مى‏ریزند و مى‏گیرند، و اصلًا موازین تو کار نیست. همان طورى که در رژیم سابق بدون میزان اسلامى و شرعى عمل مى‏کردند، حالا هم بدون میزان شرعى و عقلى عمل مى‏کنند، و این تأسف بسیار دارد.
تأسف اینکه این نهضت به دست خود ما نهضت اسلامى نباشد. اسلامیتش را از دست بدهد. انقلاب کردیم و هر کارى دلمان مى‏خواهد مى‏کنیم. حجتشان همین است. از هر که بپرسى چرا این طور؟ مى‏گوید انقلاب کردیم.
انقلاب کردیم. مال مردم را، مى‏رویم، مى‏ریزیم منزل مردم اموالشان را مى‏گیرند به اندازه‏اى که زن و بچه‏شان روى زمین‏مى‏نشینند. حجتشان این است که انقلاب کرده‏ایم. زمینهاى مردم را مى‏گیرند، نمى‏گذارند کشت بشود. یا مى‏گیرند مى‏دهند دست یکى دیگر. حجتشان این است که انقلاب کردیم. اشخاصى مى‏ریزند تو خانه‏هاى مردم، بدون اینکه یک مجوز شرعى، یک مجوز قانونى داشته باشند، حجتشان این است که انقلاب کردیم. معنى این [حرکت‏] این است که اسلام این طور مى‏گوید. انقلاب کرده‏ایم، یعنى حالا جمهورى اسلامى داریم، و طریقه اسلام این است که موازین و جهاتى که هست دیگر تمام دیوارها بریزد، و تمام موازین از بین برود
حضرت امام (ره) پس از این بیانات به آسیب شناسی انقلاب پرداخته‌اند و دو آفت بزرگ انقلاب اسلامی را به ویژه برای مسئولین وقت باز می شمارند. ایشان می فرمایند :
«کارهاى کمونیستها را مى‏کنند به اسم اسلام. کارهاى مارکسیست‌ها را مى‏کنند به اسم اسلام. حرفهاى آنها را مى‏زنند به اسم اسلام. و این نهضت از داخل دارد مى‏پوسد. مثل یک خربزه‏اى که از بیرون شما آب به آن مى‏دهید، به آن توجه مى‏کنید، یک وقت که مى‏خواهید بچینید مى‏بینید از باطن خراب شده.
شما در ظاهر هى خدمت کنید، هى چى بکنید، یک وقت ببینید که نهضت شما کرمزده است. از باطن خراب شده است. آنهایى که به اسم اسلام مشغول شده‏اند به تبلیغات، و به اسم اسلام مشغول شده‏اند به اعمال سر خودى؛ اینها کرمهایى هستند که باطن این نهضت را به فساد خواهند کشید. و من نمى‏دانم باید چه بکنیم. این یک قدرت مرکزى مى‏خواهد. یک قدرت اجرایى مى‏خواهد که این اشخاص هر جا یک شلوغى کردند، اینها را بگیرند و محاکمه‏شان کنند، و جزایى اگر دارند به آنها بدهند.
سر خود همین طورى یک دسته‏اى، هر کس در هر جا، یک تفنگى داشته دست خودش گرفته، و به اسم «کمیته» و به اسم «پاسدار» و به اسم [بسیج‏]، هر که هر چه دلش مى‏خواهد، هر کارى دلش مى‏خواهد مى‏کند. با هر که بد است مى‏ریزند منزلش [بازرسى‏] مى‏کنند. با هر که یک غرضى دارند مى‏ریزند منزلش. خانه‏اش را [غارت‏] مى‏کنند. و این یک خطر بزرگى است که براى اسلام در زمان ما پیش آمده، و شاید خطرش بیشتر از خطرى باشد که اسلام از رژیم سابق داشت. تمام ضوابط را به هم‏ ریخته‏اند. هر چه ضابطه اسلامى باشد عمل به آن نمى‏شود. به اسم اسلام، اسلام را دارند از بین مى‏برند. اشخاصى نفوذ کرده‏اند در همه جا. به اسم اسلام، اسلام را مى‏پوسانند.اسلام را مى‏کوبند
حضرت امام (ره) در ادامه از اعمالی که جاهلانه به نام اسلام انجام می‌شود، گلایه می‌کنند و اینگونه ادامه می‌دهند:
«و باید آنهایى که به اسلام اعتقاد دارند به داد اسلام برسند. آنهایى که مى‏خواهند اسلام در این مملکت حکومت کند باید به داد اسلام برسند. یک دسته جوان‏اند. مطلع نیستند از مسائل. جاهل متنسک از آنهایى است که پیغمبر فرموده است که: دو طایفه هستند که کمر مرا مى‏شکنند: یکیشان عالم متهتک است، یکیشان جاهل متنسک است. جاهل مقدس مآب کمر پیغمبر را مى‏شکند. جاهلى که نداند قانون اسلام چیست و پیش خود به اسم اسلام برود به خیال خودش خدمت مى‏کند. این از آنهایى است که پیغمبر فرموده است که کمر مرا مى‏شکند. «قَصَم ظهرى الرجلان؛ عالم متهتک و جاهل متنسک فکرى بکنید شما آقایانى که در رأس سپاهیان واقع شده‏اید! آقایان دیگر هم که در رأس دادگاهها واقع شده‏اند، در رأس کمیته‏ها واقع شده‏اند، براى اسلام یک فکرى بکنید! اگر بخواهید این طور باشد چندى نمى‏گذرد که از این اسلام و از این نهضت و از این بساط، مردم روگردان مى‏شوند.
چرا باید این طور بشود. چرا باید ضوابط نباشد؟ اسلام ضوابط دارد. اسلام هرج و مرج نیست که هر که هر کارى بخواهد بکند. اسلام قوانین دارد. روى قوانین باید عمل بشود.
آنها نه قوانین اسلام را عمل مى‏کنند. و نه قوانین دولت را عمل مى‏کنند و هر چه، هر که هر کارى مى‏خواهد مى‏کند. هر که بدون اینکه اعتنایى بکنند، به رئوسشان اعتنایى بکنند، به رؤسایشان احترامى بکنند، احترامى به اسلام بکنند، بدون ضوابط، بدون‏جهت، اسباب این مى‏شوند که مردم بگویند که معلوم مى‏شود که قضیه قضیه اسلام نیست. قضیه قضیه کمونیستى است. حتى یکى از مراجع اینجا به من گفت مگر کمونیستى است حالا! باید این طور ما باشیم.
وضع پاسدارهایى که مى‏گویید ما براى اسلام خدمت مى‏کنیم، باید تحت تأثیر کمونیستها واقع بشوند و همان کارهایى که کمونیست مى‏کنند، بکنند؟ نمى‏دانند اینها.مى‏خواهند که اسلام را بشکنند در ایران، تا اینکه یک وقت خداى نخواسته با یک کودتایى اینجا برگردد به یک حالى بدتر از حال سابق. نمى‏دانند این را. علاقه ندارند واقعاً به اسلام. نمى‏توانم من بگویم که پاسبانى که دارد خدمت مى‏کند و شب و روز خدمت مى‏کند علاقه ندارد. علاقه دارد، ملتفت نیست که دارد چه مىکند. یا دادگاهى که مى‏خواهد خدمت بکند، علاقه هم دارد. یا کمیته‏اى که مى‏خواهد خدمت بکند، علاقه دارد. لکن راه را درست نمى‏داند. ضوابط درست معلوم نشده پیششان. خیال مى‏کنند هر که هر طورى دلش خواست عمل بکند. به مجرد اینکه انقلاب شد دیگر من هم باید پا بشوم هر کارى دلم مى‏خواهد بکنم. انقلاب شده. یعنى انقلاب شده، از یک رژیم ظالم به یک رژیم عدالت.
رژیم عدالت معنایش این نیست که هر که هر طورى دلش مى‏خواهد عمل کند. یک قواعدى در اسلام باید باشد. باید قوانین اسلام باشد. نه بریزند مردم، زنها را، زن و بچه مردم را بیرون کنند از منزلشان. با اینکه من این را، شاید ده دفعه گفته باشم که بر فرض اینکه یک نفرى جانى باشد، مستحق قتل باشد، تمام اموالش باید مصادره بشود. لکن زن و بچه‏اش که نباید گرسنه بمانند. خوب، به اندازه زن و بچه‏اش باید برایشان بگذارند.
مابقى‏اش را ببرند. مع ذلک کراراً براى من نوشته‏اند، گفته‏اند که فلانى بیخود اموالش را گرفته‏اند. حالا بیخودش را من نمى‏دانم. اما آمده‏اند فرش از زیر پاى ما کشیده‏اند، و ما را از منزلمان بیرون کرده‏اند، و چه کرده‏اند، و ما مانده‏ایم همین طورى. آخر این را عقل مى‏پسندد؟ شرع مى‏پسندد؟ انسانیت مى‏پسندد که ما یک همچه کارى سر مردم درآوریم
در پایان حضرت امام (ره) دعوت می کند تا عقلای قوم به تدبیر امور کشور بپردازند:
«باید چه بکنیم آقا! خوب فکرى بنشینید بکنید. بیایید تهران جمع بشوید همه‏تان.سران قوم بنشینید. فرض کنید، شما در رأس پاسداران هستید شما آقایان. آنها هم که در رأس کمیته هستند. آنها هم که در رأس چیزهاى دیگر هستند. بنشینند با هم شور کنید.صحبت کنید. یک ضوابط درست کنید. ضوابط را منتشر کنید. … اما مسأله این است که باید همه جا قوانین اسلام باشد. اگر بنا باشد که هر جا آدم برود مى‏بیند که [دائماً] مردم دارند شکایت مى‏کنند. زن و بچه مردم مى‏آیند گریه مى‏کنند. مى‏آیند [التماس‏] مى‏کنند. من هم خسته دارم مى‏شوم. خدا مى‏داند که من در آن رژیم سابق هیچ وقت از هیچ چیز خسته نمى‏شدم، هر فشارى مى‏آوردند بر من خسته نمى‏شدم، حالا دارم از خودمان خسته مى‏شوم. آخر چرا باید این طور باشد.
یک فکرى بکنید. اگر دیر بجنبید اسلام را در خطر تضییع و رفتن آبرویش قرار داده‏اید. مسئولیم همه ما. هر کارى از من برآید مى‏کنم. هر کارى هم از شما [مى‏آید] باید بکنید، هر کدام از آقایان باید بکنند. هر کار هم از شوراى انقلاب است باید بکنند. هر فردى که بر خلاف موازین اسلام دارد عمل مى‏کند بزنند توى سرش. بیرونش کنند. هر فردى که دارد دعوت به کمونیستى مى‏کند به خیال خودش که براى خدمت به اسلام، خوب بیرونش کنند از آن محل. اینکه معنى ندارد که ما بنشینیم و هر که هر کارى دلش مى‏خواهد بکند، و هر که هر غلطى مى‏خواهد بکند، و ما هم بنشینیم همین طور تماشاگر مسأله باشیم.
من میل ندارم که هى شدت عمل، و هى فشار، و هى دعوا و داد و قال. من میل دارم باآرامش همه چیزها محقق بشود. با آرامش امور، امور تحقق پیدا کند. این تصفیه‏اى که مى‏گویند در ادارات داریم، تصفیه این است اشخاصى که دارند بر خلاف اسلام، بر خلاف موازین اسلام دارند پخش مى‏کنند حرفهایشان را، تصفیه این است که اینها را خارج کنند. در هر صورت این یک وظیفه‏اى است براى همه شما آقایان. فقط من مسلمان نیستم که شما هم مسلمانید. یعنى وظیفه‏اى است براى شما که فردا مى‏گیرند. شما را خدا مى‏گیرد، شما را، شمایى که یک عده‏اى از پاسبانها در تحت نظرتان بود. آقایى که یک عده‏اى از پاسبانها در نظرِتان بود، در تحت سیطره‏تان بود، این کار را کردند. شما مسئولید. فردا حساب هست آقا در کار. همین طورى که نیست، حساب در کار است.
اگر از این جا هم نمى‏ترسید از آنجا بترسید. من هر کارى دلم مى‏خواهد بکنم، آقا هم هر کارى دلش مى‏خواهد، شما هم هر کارى، پاسبانها هم اعتنا نکنند، به شما پاسدارها هم اعتنا نکنند، شما هم ساکت بنشینید، نه آقا، این طور نیست، تصفیه کنید. بروید الآن در تهران بنشینید. اجتماعى درست کنید. همه‏تان با هم، شوراى انقلاب، شماها، دیگران، آنهایى که در رأس امور هستند، یک نقشه‏اى درست کنید. یک ضوابطى درست کنید.روی آن ضوابط عمل بشود….خوب، تعبیر ایشان این است که دارند اطراف مشغول‏اند به غارت کردن مردم. خوب، یک وقتى یک ملایى این معنا را مى‏گوید. خوب بعد هم دیگران مى‏گویند. بعد هم دیگران مى‏گویند. در هر صورت برسید به داد اسلام. به دست ما خراب نشود اسلام. اگر یک وقت به دست دشمنهاى ما مى‏شد ما مسئول نبودیم. اگر حالایى که به دست ما رسیده، به دست ما خراب بشود اسلام، ما مسئولش هستیم.
شوراى انقلاب، شما، آنها، همه، مسئولید پیش خدا. همین طورى هى بنشینیم ما هم و تماشا کنیم که هر جا هر چى مى‏شود. نباید بنشینیم‏ تماشا کنیم. باید بنشینید، یک اجتماعى بکنید. با هم قرارى بدهید. یک ضوابطى درست کنید و بعد هم شماهایى که پاسدارها دستتان است عمل کنید. پاسدار اگر یک پاسدارى غلطى کرد بیرونش کنید. تحویل دادگاهش بدهید. نگذارید هرج و مرج بشود. یکى دو تا مى‏شود، دو تا ده تا مى‏شود، بعد از دست شما هم خارج مى‏شود. انشاءاللَّه خداوند خودش اصلاح کند امور را و ما را از دست خودمان نجات بدهد. من از دست خودمان «سعدى از دست خویشتن فریاد» از دست خودمان فریاد هست.»

سقوط قاضی القضات شهر !

 

from کلمه by مجلسی
محمد نوری زاد:نمی دانم چرا رسانه های ما و رسانه های جهان خبر سقوط جناب صادق آملی لاریجانی را از آسمانخراش محل کارش منعکس نکردند .
درخصوص رسانه های داخلی ، می شود گفت : شاید به صلاح شان نبوده . و یا شاید برای شان خط و نشان کشیده اند که وای اگر جمله ای در این باره بنویسید . من به رسانه های خودمان حق می دهم . بجهت نانی که باید بخورند . و بجهت امنیت شغلی ای که در این ملک به طنز می ماند .
اما این دلیل نمی شود که خبر سقوط ایشان بی مشتری بماند و مردم ما از آن مطلع نباشند . خطای یک قاضی ، مثل خطای خلبان هلی کوپترو مثل خطای خلبان هواپیمای مسافربری ست . اولین خطای اینان ، اخرین خطای آنان است .
یک چند وقتی است که فواره پرشتاب جناب لاریجانی پخش زمین شده است. و من به یاد فرشته ا ی افتادم که دم گوش لقمان حکیم گفت : شما در انتخاب حکمت و رسالت مخیری ، خدای خوب هرکدام را که شما پسند کنی ، می پسندد . که لقمان دست به گزینش حکمت برد و گفت : مرا از رسالت هراس است . چرا ؟ چون اولین قدم عملی رسالت ، قضاوت است . و من ، هراس از تنگناهای قضاوت دارم .
در امرقضاوت ، یک قاضی ، به ناکجای جامعه نیز راه می برد ، چه برسد به قاضی القضاتی که باید محرم ترین فرد کشور برای آحاد جامعه باشد . قاضی القضات حتما می داند که هیچ احدالناسی نباید از گرایشات فردی وی با خبر باشد . چرا که لبخند وی ، بساط عیش جمعی را تضمین می کند و غضب وی ، بربساط جمعی دیگر مرز می کشد .
در این چند وقت اخیر ، سخنان نازل و غیر حقوقی و غضبناک و خبری و مطالعه نشده و جناحی و سطحی و غیرکارشناسانه و آشفته و عوامانه و تهدید آمیز آقای صادق آملی لاریجانی که رو بهسران فتنهایراد کرده ، نشان می دهد که وی از همان صندلی اتاق کارش به دره ای عمیق و ژرف سقوط کرده است . دره ای که از قدیم الایام ، و تا قیام قیامت ، خدای متعال زیرپای قاضیان تعبیه کرده است .
اگر یک قاضی ، بویژه یک قاضی القضات ، بلحاظ سستی کلام ، و عدلی که در سخن سست او به زیر پا می افتد ، بجایی برسد که سخنان هردمبیل یک رهگذر سیاسی را واگویه کند ، همان بهتر که درخانه بماند و در کارهای خوب خانه به اهل منزل مدد رساند .
قاضی ، همان کسی باید باشد که مسلمان و یهودی و کافر ، آنگاه که به محکمه اش شتاب می کنند ، از شوق سلامت و اقتدار و انصاف و عدل و تقوی و استقلال و استحکام و عطوفت و صبوری و مدارا و جایگاه پدری او در پوست نگنجند .
این روزها ، نمی دانم آقای صادق لاریجانی آیا می داند که با چاقویی تیز بردیوار فهم مردمان کشورش یادگاری می نویسد . یادگاری حکاکی شده ای که مگر خدا به پاکسازی آن حریف شود .

No comments: